سفر
در سی شوریور اولین سفرت به خارج از شهر برا بردن عمو جون به دانشگاه اراک بود من و تو و بابای و مامان جون عمو را به دانشگاه بردیم

دختر گلم در 58روزگی تو دانشگاه دولتی رفته انشاالله عزیز من یه روزی دانشگاه دولتی درس بخونه

این گنبد آبی مسجد دانشگاه عزیزم ما هم دم در ورودی نشستیم

اینم مسجد خوابگاه عمو جون

و نهار

توی راه برگشت تو ماشین برام میخندی

دختر گلم خیلی خوش سفره و آرومه تو راه برگشت من و تو خیلی حرف زدیم و خندیدیم برا مامان جونتم کلی خندیدی و خیلی خوشحال بودی
30/6
در بیست و یک مهر دومین سفرت به شیراز خانه خاله جان بود قربونت بشم که چقدر خوش سفری تو را همش خواب بودی و یا با خودت بازی میکردی ولی وای وقتی رسیدیم شب بود خاله جانت را پشیمان کردی همان شب چقدر اذیت کردی ما چهار سال پیش بدون بچه به شیراز رفتیم و این سال با یه فرشته کوچولو به شیراز رفتیم با هم شاهچراغ رفتیم توی که رو زمین بند نمیشدی حالا برا نماز رو زمین آروم بودی


عکسای عزیزم تو حافظیه



عزیزم تا به سعدی رسیدیم خیلی غر زدی اینم عکست

تو راه برگشت هم خواب بودی

21مهر تا23


سفر
